قهرمان ميرزا عين السلطنه

3448

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بيرون آمده بود . جمعه سيم رجب - ديروز عصر جهانگير پسر مشهدى آقاسى پاكت شهر و پنج نمره روزنامهء « ايران نو » را رسانيد . پدرش در چاله مانده خيلى ممنون شدم كه كاغذها را تا اتمام بنائى خود نگاه نداشته . نامهء شيخ ابراهيم مكتوب شيخ ابراهيم به تاريخ 27 ج 2 - بعد از آن‌كه شرحى از تفصيل كرمانشاهانىها و اجارهء كوه رشوندى نوشته مىنويسد : « تلگرافى در باب آمدن و نيامدن اندرون شما مخابره كردم و الى كنون جواب نيامده با اين اوضاع هم ابدا صلاح نيست اندرون بيايد . دوستان شما هم ابدا تصويب نمىكنند بلكه مىگويند هيچ موقع ندارد . لطف اللّه خان آمد قونسل خواست نشانش را بكند اخراج كند عدل الممالك واسطه شد ، براى آمدن حاضر است . اما عدل الممالك ، رفعت السلطان ، موثق ديوان مىگويند براى چه مىآيند به شهر ، با كى كار دارند ، كى كار صورت بدهد . اينجا نه حاكمى است نه عدليه ، نه كسى . هرگز نيايند كه بىثمر است . » بعد مىرود به اخبارنويسى . چون خواهش نموده‌ام اخبار اراجيف را من بعد ننويسد اين مرتبه دقت كرده و اخبار صحيح را گويا نوشته . از اين‌جا عين مكتوب او ذكر مىشود : سپهدار به سوى رشت و فرنگ « اخبارات صادقهء فرح‌افزا : رفتن سپهدار اعظم است يا فرار ايشان . تفصيل را در روزنامه قرائت خواهيد فرمود . صبح جمعه 18 منزل عدل الممالك بودم خبر رسيد كه « سپهدار » وارد شد . نيم ساعت نكشيد از قزوين گذشت . امجد الاسلام حاجى محمد على آقا از اين نمره چند نفرى را در سر زنجير خواست ده دقيقه صحبت كرد رفت . چنان به عجله رفت كه اقتدار السلطنه پسرش نتوانست ملاقات كند . صبح شنبه وارد رشت شد . از 19 الى حال كه 27 است متصل خبر مىرسد كه نمىگذارند برود . تلگرافات پياپى از طهران از نايب السلطنه و غيره كه اى پدر ايرانيان كجا مىروى بيا . . . « 1 » بعد از اينهمه تلگرافات جواب زده براى نيابت سلطنت كه مسافرت من چهل روز است ، مىروم براى معالجهء چشم پسرم ( پسر كوچكى از صيغهء تجريشى دارد على اصغر نام « 2 » آن را همراه

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است . ( 2 ) - اين صيغه نامش صغرى خانم بود و پسر او سرهنگ على اصغر ساعد الدوله و آجودان رضا خان -